احمد مجد الاسلام كرمانى
411
سفرنامه كلات ( فارسى )
گاهى دو كلمه تلگراف بحكومت مىشود يا گاهى بعضى رعايا به شهر تظلمى مينمايند و ديگر خبرى نيست و اغلب روزها تلگرافخانه تعطيل است ، فقط صبح ميرود سر دستگاه تكليف ميخواهد به او ميگويند سيم را بدره جز وصل نمايد و خيلى كم اتفاق ميافتد كه بگويند با كلات حرف ميزنم مگر در بودن ما كه از طهران و كرمان اغلب روزها تلگراف داشتيم كه يا سؤال بود و يا جواب سؤال خودمان بود . بارى پيغام سرهنگ ما را بهيجان آورد ديگر نتوانستيم در سر آبشار بمانيم فورا برخواسته بتلگرافخانه آمديم ديديم سرهنگ سر دستگاه نشسته و مطلب ميگيرد و مينويسد ؛ خواستم همانجا بنشينم ، سرهنگ عذر خواست و گفت امروز مطالب غريبه مخابره ميكنند كه ضبط آنها براى من خيلى مشگل است و با بودن شما حواسم پريشان مىشود . همينقدر پرسيدم : آيا مطالب راجع بما است يا بكس ديگر ؟ گفت : راجع بشما نيست و من هنوز نميتوانم بگويم چه قسم مطالبى است . اجمالا خطاب بعموم حكام است و شما برويد من هر وقت فارغ شدم صورت تلگرافات را پاكنويس كرده براى شما خواهم آورد . ما با نهايت تشويش خيال از آنجا بيرون آمديم و روانه دار الحكومه شديم در وقت ورود ما حاكم با « محراببيگ » صحبت ميكرد و موضوع صحبت آنها اين بود كه از « محراببيگ » ميپرسيد : ديروز در بالاى بام يك نفر قفقازى را ديدم كه اطراف دار الحكومه قدم مىزند اين بود كه بشما گفتم از حال او تحقيق كنيد كه بچه مناسبت بكلات آمده و اينجا چه كار دارد حالا شما چه خبر « محراببيگ » جواب داد : بلى اين شخص سه روز است بكلات آمده و از طرف « دوشاخ » آمده پياده شده و از « دربند نقطه » وارد كلات گرديده و در يك خانه در نزديكى خانه ما منزل كرده و خيلى هم ساده و بىاسباب است فقط